نتيجهاي بهدست نميآمد. با اينكه فرهنگ جغرافيايي بوكاچيو اساساً جنبهٴ انساني داشت، حاوي اشارات ضمني به موضوعات طبيعي است. بوكاچيو از خود برخي سوٴالات زمينشناسي كرده (از جمله در مورد متصاعد شدن بخار گوگرد يا نهشتهاي آهك). البته او هيچ وسيلهاي براي حل اين مسائل نداشت، ولي بهخاطر ثبت همين مطالب درخور اعتناست. چهار قرن ديگر طول كشيد تا زمينشناسي بهصورت شاخهاي از علوم درآمد.
بخش سوم دايرةالمعارف دومِنيكوديباندينو گزيدهاي از تاريخ طبيعي است.
گياهنامهاي عالي بهنام كتاب مفردات اندكي پس از پايان سدهٴ چهاردهم يعني در سال 1410 در ونيز تأليف شد. موٴلف آن بِنِدِتو ريينو (يا رين) ونيزي با كمك پدرش لودوويكو و معلمش نيكولا روكابونِلاي كونلياني (ترِويزويي)1 به اين كار توفيق يافت. اين گياهنامه در اصل مجموعهاي از تابلوهاست كه آندريا آموديو (يا آموليو)، هنرمند ونيزي، آنها را ترسيم و رنگآميزي كرده است. ولي يادداشتهاي كوتاهي هم از جنبهٴ گياهشناسي بر آن افزوده شده است، دربارهٴ فصل گردآوري، اجزاي هر گياه حاوي چه دارويي است، مراجعي كه در آنباره به بحث پرداختهاند و نام هر گياه در زبانهاي لاتيني، يوناني، عربي، آلماني و اسلاوي بعداً اضافه شده است. مهمترين جنبهٴ آن صورتگري است. 450 گياه (برخي بيگانه) در 440 تابلو بهصورت تحسينانگيزي تصوير شده است. روسكين اين تصاوير را چنان تأييد كرد كه توسط كالداراي نقاش برخي از آنها را كپي كرد.
در آن زمان، ونيز به داد وستد وسيع گياهان و داروها با شرق و غرب اشتغال داشت و براي كشف تقلبات و جلوگيري از شناخت عوضي تلاش زيادي ميشد.
گياهنامهٴ رينيو مسلماً براي يك چنين منظوري تأليف شده بود و به كار ميرفت. بيشك، مدت زيادي در يكي از مغازههاي داروفروشي ونيز بهنام تِستا دورو نگهداري ميشد، كه داروگران و پزشكان در آن مغازه گرد ميآمدند و آن را براي شناسايي داروها مورد مراجعه قرار ميدادند2. از سال 1604 تا 1789 اين گياهنامه در كتابخانهٴ صومعهٴ دومينيكي جوواني اِ پائولو نگهداري ميشد و پس از آن به كتابخانهٴ ماركانا انتقال يافت، كه هنوز در آنجاست.
3. فرانسه. يكي از برجستهترين رسالههاي سدههاي ميانه درباب شكار بهنام
شكارنامهٴ فبوس منسوب است به گاستون كُنتِ فوا، كه بيشتر به گاستون فبوس شهرت دارد. اين رساله با اينكه بيشتر براي منظورهاي عملي نوشته شده، حاوي چنان اطلاعات زيادي درمورد جانوران است كه درواقع آيينهٴ تاريخ طبيعي در آن عصر بهشمار ميرود. بهخاطر سبك دلنشين و ارزش